خانه وبلاگ
ايميل من
نویسندگان وبلاگ
مجید شجاعی
آرشیو وبلاگ
اردیبهشت ٩۱
فروردین ٩۱
آبان ٩٠
مهر ٩٠
امرداد ٩٠
فروردین ٩٠
امرداد ۸٩
دی ۸٧
تیر ۸٦
تیر ۸٥
فروردین ۸٥
لینک دوستان
گلبانگ هنر - مجيد شجاعی
خواندنی های تاريخی - م.حسن بيگی
غم نوشته های يک شهيد شاعر !
پرشين وبلاگ
ليست وبلاگ هاي فارسي
قالب هاي وبلاگ
اخبار ايران
اخبار ICT
تفريحات اينترنتي
تالارهاي گفتگو
خرید اینترنتی
طراح قالب : ماكرومديا
آمار وبلاگ
خروجی وبلاگ
لوگوی دوستان

بگذار باران هم با ابرهای بهاری برود
تو دیگر در باغچه دلم
سبز شدی !
پيام هاي ديگران () link چهارشنبه ٢٠ اردیبهشت ۱۳٩۱ - مجید شجاعی
تو در کدامین اردیبهشت خدا
آرزو های پژمرده ات را
بهار بهار می کنی ؟!
پيام هاي ديگران () link شنبه ۱٦ اردیبهشت ۱۳٩۱ - مجید شجاعی
کدام لیلا
کدام مجنون
ورق پاره های دیوان عشق را ،
صحافی می کند؟!
پيام هاي ديگران () link دوشنبه ٢۸ فروردین ۱۳٩۱ - مجید شجاعی
چرا هیچ پرنده ای
به مترسک احساس من
مهربانی نمی کند؟!
پيام هاي ديگران () link جمعه ٢٠ آبان ۱۳٩٠ - مجید شجاعی

برای آنکه بارانی شوم
همه ابرهای سرزمین پاییز را
به آسمان چشمانم هدیه دادم !
پيام هاي ديگران () link پنجشنبه ٧ مهر ۱۳٩٠ - مجید شجاعی
برای دیدن چشمان توست
که این چنین
همه پنجره های شکسته شهر را
جستجو می کنم !
پيام هاي ديگران () link شنبه ٢٩ امرداد ۱۳٩٠ - مجید شجاعی
آفتاب

تورا بی من چه می شود
که پنجره های بی ایمان را
بر سر عابران غمگین این حوالی می شکنی ؟
من بشارت کدام ستاره ام وقتی دل تاریکم
در التماس قطره نوری ،
هی آفتاب آفتاب می گوید و
زمستانی ست ؟!
پيام هاي ديگران () link چهارشنبه ٥ امرداد ۱۳٩٠ - مجید شجاعی
بهار شکوفه هایم را خواستی
تابستان گرمایم را
زمستان هیمه هایم را...
پاییز زردی ام را تحمل کن
به زودی سبز خواهم شد!
زنده یاد علیرضا کریم
پيام هاي ديگران () link چهارشنبه ٢٤ فروردین ۱۳٩٠ - مجید شجاعی
چرا دستان سر سبز تو سردند ؟
چرا چشمان تو سرشار دردند ؟
شب یلدای هجرت گریه کردم
دوبیتی های غمگین گریه کردند !
پيام هاي ديگران () link دوشنبه ٢٥ امرداد ۱۳۸٩ - مجید شجاعی
سلام نمی دونم چرا هر کاری می کنم زود به زود به این وبلاگ سر بزنم نمی شه . نه اینکه ترانه برا این جا نداشته باشم ، کلا انگاری ایمانم به این کار کم شده باشه !
در هر صورت امروز با دو ترانه وبلاگ رو آپ می کنم .
فصل غم
تو کوچه های شادی
یه روز و روزگاری
می خوندم و نوشتم
شعرای یادگاری
دردامو خوب می دونن
آجرای قدیمی
درختای شکسته
کفترای صمیمی
کوچه وپس کوچه ها
عابر دلشکسته
نگاه همسایه ها
درها ی باز و بسته
روز و شبم یکی بود
با نفس پنجره
حالا ورق می خورم
تو دفتر خاطره
یه کوچه و سایه
یه رهگذر یه تنها
یه خنجر و یه پهلو
شدم اسیر غمها
خوب می دونم تمومه
گذشته ها گذشته
همین نفس بریده
اسر سرنوشته
کسی برام نمونده
تو شب بی و فایی
کاشکی می شد نباشه
فصل غم و جدایی
مجید فلاح شجاعی
تبر درد
آسمون دل من بارونیه
آخه درد دل من تازه شده
تو هجوم غم و غصه های دل
طاقت دلم بی اندازه شده
نمی دونم چی شده تنها شدم
آسمون من پر از ستاره بود
شادی و خنده همش مهمون من
لشکر غصه پیشم بیچاره بود
من تو فکر عاشقی بودم یهو
کی اومد فکر منو مچاله کرد ؟
تو وجودم یه کسی گریه کنون
هزارون آه کشید و ناله کرد
دل شیشه ای من شکسته شد
چه کسی سنگ غمو به شیشه زد؟
وقتی من بهار امید بودم
تبر درد و چرا به ریشه زد؟
تو غروب بی کسی و خستگی
اسیرم ، اسیر اندوه و غمم
یه روزی همیشه آفتابی بودم
حالا تندیس سیاه ماتمم
مجید فلاح شجاعی
پيام هاي ديگران () link چهارشنبه ٢٥ دی ۱۳۸٧ - مجید شجاعی